دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

من،جاده وبیستون.

روز جمعه 29/10/91ازجاده صحنه بطرف کرمانشاه راهی بودم بیستون وغروب خورشید باهم مشغول خود نمایی بودندطوری که هربیننده ای را برای چندلحظه حیران میکردند حیفم آمد دوستانم از دیدن این مناظرمحروم شوند.

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
تگ ها :

من هنوزهستم.

همه چیزازیک تماس تلفنی آغازشدمنظورم انگیزه گشایش ونامگذاری یک مسیر میباشد خبراین بودیک انسان بزرگوار رخت سفرازاین دنیا رابربسته است بقدری تحت تاثیرمنش انسانی آن سفرکرده قرارگرفتیم که حیفمان آمد نام اینچنین انسانی درپس پرده گذشت زمان به فراموشی سپرده شودبهمین خاطر یک مسیر بنام شقایق رابرای شقایق دربیستون کارکردیم تا یادوخاطره یک بانوی پاک نهاد درذهن انسانهای راستین برای همیشه ماندگارشود.جمعه هفتم دیماه برای تمام کردن بک مسیر نیمه کاره به بیستون رفتیم بمحض پیاده شدن ازماشین اولین چیزی که توجه ما راجلب کرددرخشش خیره کننده تابلو وصفحه های مسیرشقایق بودکه بسان یک قطعه الماس تمام افراد داخل پارکینگ را محوخود کرده بودحتی بیستون با تمام ابهتش هم دربرابر آن همه زیبایی ناچیزبنظر می آمدهمان لحظه شقایق با ماسرسخن را بازنمودواینچنین درگوش ما زمزمه کرد.من هنوز هستم.من تا ابد دراین بلندا هستم.من هر روزشاهدطلوع خورشیدمهربان هستم.من هرروزنظاره گر دشت هایی هستم که زندگی درآن جریان دارد.من هرروزشاهدحرکت رود هستم رودی که بدیها را ازاین دیارمیبرد.من هرروز آوازخوان رقص پرندگان رنگ رنگ این کوه هستم.من هنوز هستم.وآرام آرام باحرکت خورشید زمزمه های شقایق درگوش ما نیز هم کم وکمترمیشد انگارکه این بانوباید خودرا برای میزبانی خورشید آماده میکرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
تگ ها :

آخرین روزدنیا......

آخرین روزدنیابرای مامصادف بودبا اولین روز زمستان.اولین روز زمستان برای ما مصادف بودباجمعه.وجمعه یعنی سنگنوردی.هرچنداین پایان دنیارا باورنداشتیم اما اگرقرار بود راست هم باشدبهترین جا برای وداع بادنیا همان دامن کوه وسنگ بودکه ماهم به آنجا پناه بردیم.درکل این مصادف شدنها برای ما قشنگ بود.سنگنوردی دراولین روز زمستان را میتوان به فال نیک گرفت.ازروزپنجشنبه هوا بارانی بود درهمان بعدازظهر پنجشنبه بامحسن بنا رابراین گذاشتیم که اگراز آسمان سنگ هم ببارد به سرطاق برویم اول صبح بارش باران قطع شدوما بلافاصله راهی شدیم اکثرمسیرهاخیس بودبرای اجتناب ازگیره های خیس یک مسیر مصنوعی را انتخاب کردیم پارسا مسیری بود که پذیرای ماشد.یک مسیر رکاب خور نرم  و روان بامیانیهایی ازنوع pوکارگاه زنجیر که توسط دوستان خوبمان آقایان شیپوری وکرمی کار شده است.آرام آرام صعود کردیم وآرام آرام فرود آمدیم.ودر روزی که قرار بود دنیا به آخربرسدسپاس خداوند را بخاطر نعمتهای بیکرانش بجای آوردیم درضمن دوهفته قبل را دربیستون مشغول گشایش بودیم اما بخاطر تکراری بودن برنامه ازدرج گزارش دروبلاگ خوداری نمودم فقط این رابعرض برسانم  سه مسیر را بطول های 20متر،12متر،و16متر تمام کردیم که جزییات آن رادرگزارشات آتی بعرض خواهم رساند.

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢
تگ ها :