دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

روئین تن.

حکایت نامگذاری هرمسیربرای من ومحسن یک داستان مفصل وخاص خودرا داشت .شایدسخت ترازگشایش مسیر برای ما انتخاب نام  مسیربود. نام مسیر نسبت به اوضاع واحوال سنگنوردی کرمانشاه نگاه ومفت گویی های خشک مغزها و وضعیت خودمسیر باید انتخاب میشد حالا شما فرض کنید بادرنظرگرفتن این فاکتورها انتخاب نام مسیربرای ما چه وضعیتی رابوجودمی آورد.خاطرم هست  بعداز اتمام هرمسیر به همه می گفتیم بیائید مسیرراصعود کرده و اشکالات آنرابرایمان توضیح دهیدیادرجاتی راکه داده ایم تست کرده وبه ما جهت اصلاح یادآوری کنید والبته به غیر از چند جوان جسور وباشرف کسی پاپیش نمیگذاشت ولی بعد ازمدتی می شنیدیم که یکی دونفر ازپائین مسیر رانگاه کرده وایراداتی را بیان کرده اند والبته همین ایرادات راهم به خود ما نمی گفتند.وگفته های خودرا بصورت تیرهای زهرآگین بدونه هدف به هرسمتی پرتاب میکردند.همیشه یک سوال درذهنم بوده وهست که پهلوانان اساطیری مانند اسفندیار وآشیل اگر دارای آن نقاط ضعف (اسفندیار چشم وآشیل مچ پا)نبودند سیر داستانها به چه نحوی پیش میرفت وما درتلاش مستمر سعی خواهیم کرد که به تیردوشاخ گرفتار نشویم.جمعه 12/8/91درپی  یکی دوروز بارش سنگها بقدری تمیز شده بودند که شما بیشتراز میل به صعود مایل بودی که گونه ات را به روی سنگها بگذاری وبا آنها حرف بزنی دیگر درکراکسها باهرنفسی غرق غبارنمی شدی علفهادرمسیربسان مخمل نرم ولطیف بودند ودراین چنین روزی اگر کوه نروی چه چیزی را از دست داده ای من نمی دانم شما باید قضاوت کنید درروز مذکور سه مرحله از مسیر روئین تن را بهمراه محسن وفرزاددردیواره سرطاق صعود کردیم.پاینده باشید

ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٠
تگ ها :