دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

برای حسن جوادیان.

شایدبرای نوشتن درباره حسن جوادیان کمی دیرباشداماازهمان چندروزاول حادثه فوت زنده یادجوادیان به فکراین بودم که مطلبی درباره بزرگواریهای این عزیزسفرکرده بنویسم.بجرات میتوانم بگویم  این چندروزجزسخت ترین دوران وبلاگ نویسی من بوده است دائم باخودم فکرمیکردم چه بایدبنویسم که بتوانم حق حسن جوادیان رابجابیاورم.بایدبنویسم سنگنوردتوانمندی بودخب این ازواضحات بود.بایدبنویسم که اخلاق مداربودخب این هم ازواضحات بود.دراین دوران که کوهنوردی وسنگنوردی دارد تبدیل به یک کاراقتصادی میشودمگر میشود ازعاشقی حسن چیزی نوشت.مجبورشدم به عقب برگردم خیلی عقب وهرآنچه برخورد را باایشان داشتم مرور کنم بلکه بتوانم چیزی ازقلم افتاده باشد راپیداکنم که بابیان کردن آن گوشه ای ازمحاسن این بزرگوار رامطرح کرده باشم.واقع امر این است که چیزی رانتوانستم پیداکنم هرچه بود رادیگران بسیارزیبا بیان کرده بودند.فقط یک نکته کوچک اما ارزشمند راپیدا کردم فکر میکنم بابیان این نکته بتوانم کمکی کرده باشم به آشکار شدن گوشه ای از محاسن ناپیدای اخلاقی والبته توانمندی این عزیز.شایدحدود دو ساعت ازآن اتفاق ناگوارگذشته بود که مطلع شدم وبلافاصله با آرش فرنگ تلفنی حرف زدم  یادم است درجواب سوال من که پرسیدم چه کسانی آنجا بودندپاسخ داد زیادبودیم.زیاد.این دوبار زیادگفتن راخوب یادم است.حالا که به سالهاقبل برمیگردم می بینم  مدتها بود  دراین شهر کسی توان جمع کردن تعدادزیادی سنگنورد رابدور خود نداشته است.حسن جوادیان یکی ازمعدود سنگنوردانی بود که هنر جمع کردن جامعه سنگنوردی را داشت. درمرداد93هم درسایت کوهنامه عرض کرده بودم که او موتور محرک سنگنوردی کرمانشاه است و البته یک سنگنورد الهام بخش.میدانم هرچه بخواهم درباره او بنویسم تکرار مکررات است.امایقین دارم اگراین اتفاق ناگوار نمی افتاد سنگنوردی کرمانشاه درقسمت تنوع،کمیت،کیفیت مسیروکثرت مناطق سنگنوردی سربه آسمان می سائید.شایدبعد ازفروکش کردن غصه هایمان تازه متوجه شویم چه اتفاقی افتاده است.

  
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٠
تگ ها :