دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

من هنوزهستم.

همه چیزازیک تماس تلفنی آغازشدمنظورم انگیزه گشایش ونامگذاری یک مسیر میباشد خبراین بودیک انسان بزرگوار رخت سفرازاین دنیا رابربسته است بقدری تحت تاثیرمنش انسانی آن سفرکرده قرارگرفتیم که حیفمان آمد نام اینچنین انسانی درپس پرده گذشت زمان به فراموشی سپرده شودبهمین خاطر یک مسیر بنام شقایق رابرای شقایق دربیستون کارکردیم تا یادوخاطره یک بانوی پاک نهاد درذهن انسانهای راستین برای همیشه ماندگارشود.جمعه هفتم دیماه برای تمام کردن بک مسیر نیمه کاره به بیستون رفتیم بمحض پیاده شدن ازماشین اولین چیزی که توجه ما راجلب کرددرخشش خیره کننده تابلو وصفحه های مسیرشقایق بودکه بسان یک قطعه الماس تمام افراد داخل پارکینگ را محوخود کرده بودحتی بیستون با تمام ابهتش هم دربرابر آن همه زیبایی ناچیزبنظر می آمدهمان لحظه شقایق با ماسرسخن را بازنمودواینچنین درگوش ما زمزمه کرد.من هنوز هستم.من تا ابد دراین بلندا هستم.من هر روزشاهدطلوع خورشیدمهربان هستم.من هرروزنظاره گر دشت هایی هستم که زندگی درآن جریان دارد.من هرروزشاهدحرکت رود هستم رودی که بدیها را ازاین دیارمیبرد.من هرروز آوازخوان رقص پرندگان رنگ رنگ این کوه هستم.من هنوز هستم.وآرام آرام باحرکت خورشید زمزمه های شقایق درگوش ما نیز هم کم وکمترمیشد انگارکه این بانوباید خودرا برای میزبانی خورشید آماده میکرد.


شقایق

درخشش تابلو مسیرشقایق

درخشش صفحه درمسیرشقایق

شقایق

شقایق

شقایق

  
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
تگ ها :