دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

من،جاده وبیستون.

روز جمعه 29/10/91ازجاده صحنه بطرف کرمانشاه راهی بودم بیستون وغروب خورشید باهم مشغول خود نمایی بودندطوری که هربیننده ای را برای چندلحظه حیران میکردند حیفم آمد دوستانم از دیدن این مناظرمحروم شوند.


غروبغروبغروبغروب

غروب

غروب

 

 

  
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
تگ ها :