دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

این یک حریف است.

نمیدانم تاکنون برایتان پیش آمده است که بایک حریف قدروسرسخت مواجهه شده باشیدحریفی که سالهای سال روبروی شما ایستاده وشما را به هماوردی بطلبد بااینکه میدانیدازهمه جوانب نسبت به شمابرتراست و مطمئن هستیددرصورت درگیرشدن بااو ازقبل بازنده هستید امایک حسی شماراوادارمیکند که با اودست وپنجه نرم کنیدیک حسی شماراوادار میکند خودتان را به این حریف توانمندبکوبیدوبه اوبگوئیداینقدرازبالا به من نگاه نکن خسته شدم ازبس که برای زل زدن به چشمان توسرم رابالاگرفتم خسته شدم ازبس که به توفکرکردم خسته شدم ازبس که ازتوفرارکردم آخرخوش انصاف درمرام ما که گریز و پشت کردن وجودندارد.نمیدانم تاکنون درچنین شرایطی قرارگرفته اید؟من درچنین موقعیتی قرارداشته ام پانزده سال پا به پای یک حریف پرهیبت زندگی کرده ام.پانزده سال هر روزنگاهم درنگاه این حریف بوده است ودرهرگوشه این شهرراه رفته ام سنگینی نگاه اوراحس کرده ام.هرگاه به سمت جنوب کرمانشاه راهی بوده ام پشت به این حریف داشته ام اما آسوده خاطربوده ام که هم آوردمن اهل خنجر زدن ازپشت نیست.وهرگاه روی به سمت شمال نهاده وسوسه یک مبارزه سخت رابجانم انداخته است.وبالاخره روزجمعه مورخه 4/12/91به تمام این تردیدهاپایان دادیم همراه محسن برای جدالی که نتیجه اش برایمان کاملامشخص بود راهی شدیم.حریف ما ماسی نام داردکوهی زیبا بادیواره ای سترگ که سالها ذهن مارادرگیرخودکرده بود.بارها وبارها بامحسن درباره اش حرف زدیم فکرکردیم برنامه ریزی کردیم اما هرباراین مابودیم که پاپس میکشیدیم وکوه همچنان پرهیبت وخاموش سرجای خود استوار ایستاده بود.همانطور که دربالا ذکرکردم نتیجه این پیکار کاملا مشخص است وآن چیزی نیست بجز باخت ما.اگرازاین دیواره بیرون بیائیم کوه باما مهربانی کرده است واگر نتوانیم کارمسیر راتمام کنیم باید به رقیب خوداحترام بگذاریم که نخواسته است درمقابل ما سر خم کندوباقی این ماجرا بماند تابعد.درضمن درشیب نسبتا تندمنتهی به دیواره پیام دلگرم کننده دوستی خستگی را ازتن ما بدرآورد.


ماسی

حدود30مترازمسیرراکارکردیم.ماسی

ماسی

ماسی

ماسی

ماسی

ماسی

ماسی

ماسی

برای کسی که بیادمابود.

  
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
تگ ها :