دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

میان سنگها.

این روزهامی چرخم. میان سنگهاومسیرها.گاهی صعودورزشی.گاهی مسیربلند.سالن هم که یک برنامه ثابت وهمیشگی است.هدف هم کسب یک آمادگی نسبی برای برنامه های فصل پائیزاست.اماسالهای سال است که این هدف وجود دارد.برنامه های فصل پائیزراهم پشت سر میگذاریم ودرفصل زمستان هم بازتمرین میکنیم برای کسب آمادگی نسبی برای برنامه های بهار.واین مرا می ترساند.میترسم وقتی دوستی میگویدفلانی بعدازبیست واندی سال سنگنوردی صبح روزشنبه به شوق سنگنوردی درجمعه هفته بعد ازخواب بیدارمیشوم.میترسم وقتی که بعدازاین همه سال سنگنوردی وگشایش مسیر(حدود50مسیر)محسن  به مسیرها نگاه میکندو میگویدهنوز دراول راه هستیم.وقتی که به پشت سرخودنگاه میکنم ومیبینم  در دوماه گذشته تمام اوقات فراغتم رامشغول سنگنوردی یاکارهای مرتبط باسنگنوردی بوده ام میترسم.وقتی که میبینم  نقش یک رابط یاواسطه را داشته ام تا افرادی جذب این رشته شوندمیترسم. واینها همه مرا می ترساند.وبازهم میترسم ازاینکه روزی سنگنوردی بشود همه زندگی من.ودرآخرتمام حاصل این چرخیدنها میشود یادی،مسیری،خاطره ای وتصویری.

عکسهادرادامه مطلب.


سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

سنگنوردی

  
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٢
تگ ها :