دیار بیستون

ندایی ازدل این دریای سنگ میخواندم که بیا...

خداحافظ تابستان گرم.

وقتی که روز دوم مهر هنگام سنگنوردی نوازش یک نسیم خنک را احساس کردیم متوجه شدیم که تابستان گرم امسال هم دارد به پایان میرسد.گرم بخاطر اینکه این ایام یک روز درمیان ساعت چهاربعدازظهر برای سنگنوردی کردن درقسمتهای سایه باید یک مسیری را زیرتیغ آفتاب پیاده طی میکردیم.به همین خاطرگرما راباتمام وجود احساس میکردیم.برگردیم به اول فصل تابستان یک تیم هفت نفره جمع شدیم وباهم قرارگذاشتیم که نود روز تابستان رابه سنگنوردی وتمرینات مرتبط اختصاص دهیم.(محمد،پویا،ناصر،آرش،احسان،حسین ومن)همان روزهای اول همگی به این نتیجه رسیدیم که حسین سنگنورد نمیشود.ماه اول همه چیزمرتب بود.تیم قبراق ،تمرینات مرتب و بدونه وقفه انجام میشد.یک مرتبه آرش خودش راگرفتارپایان نامه ارشدکرد.ناصرهم انگارمنتظربود که یکی جاخالی کند گفت میروم زیارت رفت درآنجا ازناحیه دست دچار سوختگی شدبرگشت وبعد ازخوب شدن دستش مجدد بارسفر وزیارت رابست.دراین بین که تیم مرتب دچار ریزش میشد فیل پویا یاد پرواز و پاراگلایدر کرد و گفت میخواهم بروم آموزش پرواز هرچه گفتیم بابا بیخیال. دست بردار.آخه مگه نمی بینی توی این پرواز چه خبر است ببین چقدر حادثه ومصدوم دارند.آقابخرج این آدم نرفت که نرفت.فکر کنم  هفته سوم آموزش بودکه افتاد ویک انگشت پای راستش ترک جزیی برداشت.باورتان میشود !همه ما خوشحال شدیم که دچار این حادثه شده است!خب یقین داشتیم میرفت کلی هزینه میکرد چترمیخرید واین بار می افتاد وبه کل ازبین میرفت.حدود نیمی ازفصل گذشته بود و60%تیم ریزش کرده بود  ما هم تصمیم گرفتیم که برنامه را تا آخر ادمه دهیم .ازاول تابستان تا دوم مهرتوانستیم40برنامه سنگنوردی را اجراءکنیم.حالا دیگر احسان بقول این پروازی ها سولو شده است ویک سرطناب قابل اعتماد میباشد.محمدخوب تلاش کرد  ذره ای کم نگذاشت.حدود 10کیلو از وزنش راپائین آورد اگرتاآخر امسال دوام بیاورد یقین دارم که نتایج خوبی بدست خواهد آورد.ودراین میان من مانده ام بایک دنیا خوشی یک عالمه دوست وهمطناب خوب که هرسال به تعداد آنها افزوده میشود.همیشه سلامت باشید.

تابستان

نفرات از راست.آرش.پویا.حسین.محمد.خودم.احسان.ناصر.

  
نویسنده : مرتضی زارع ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٥
تگ ها :